![]() |
![]() |
|
|
6- عهدهدارى امامت جمعهيكى ديگر از مسئوليتهاى مهم امام حسن(ع)كه در زمان پدر به وىواگذار شده بود، اقامه نماز جمعه بود. مسعودى مىنويسد: آنگاهكه عذرى مانند بيمارى براى اميرمومنان پيش مىآمد و نمىتوانستبراى اقامه نماز جمعه در مسجدكوفه حضور يابد، فرزند برومندش رابه اين امر مهم مىگمارد .امام حسن(ع)در يكى از خطبههاى نماز جمعه درمسجد كوفه، چنينفرمود: همانا خداوند سبحان مبعوث ننمود پيامبرى را مگر اين كهبعد از او، خليفه و جانشينى را تعيين كرد و يا گروه و ياخاندانى را. پس قسم به آن كس كه محمد(ص)را به پيامبرى برگزيد،هيچ كس در حق مااهلبيت كوتاهى نخواهد كرد، مگر اين كه خداوندسبحان اعمال او را ناقص خواهدگذاشت و هيچ دولتى بر ضد ماحاكميت پيدانخواهد كرد، مگر آن كه عاقبت از آن ما خواهد شد ومتجاوزان به حق ما پس از چند صباحى، سزاى عمل خود را خواهندديد و به مكافات آن خواهند رسيد .7- دستيارى اميرمومنان(ع)در قضاوتحضرت على(ع)در برخى رويدادها از امام حسن(ع)مىخواست قضاوتكند. اميرمومنان(ع)از فرزندش خواست تا در باره مردى كه چاقو دردست داشت و در خرابهاى كنار كشتهاى دستگيرش كرده بودند، قضاوتكند. اينك تمام ماجرا :امام صادق(ع)فرمود: در دوران حاكميت اميرالمؤمنين(ع)مردى راجهت دادخواهى به محضر آن حضرت آوردند. آن مرد را در خرابهاىيافته بودند در حالى كه چاقويى خون آلود در دست داشت و بالاى سرمقتول كه به خون خويش مىغلتيد. ايستاده بود. حضرت پرسيد: اىمرد! در اين مورد چه مىگويى؟ متهم پاسخ داد: اى اميرمومنان! اتهامم را مىپذيرم. على(ع)دستور داد او را ببرند و به جاى مقتول قصاص كنند. در اينهنگام مردى با عجله و شتاب خود را نزد حضرت رساند و فرياد زد: او را باز گردانيد، به خدا سوگند، او جرمى ندارد. من قاتلم !اميرمومنان از متهم پرسيد: چه چيز تو را وادار كرد كه اتهامقتل را بپذيرى و حال آن كه او را نكشتهاى؟ مرد پاسخ داد: وضعيتبه گونهاى بود كه نمىتوانستم كمترين دفاعى از خود كنم; زيراچند نفر مرا درحالى كه كارد خونين در دست داشتم و بالاى سرمقتولايستاده بودم، ديدند و دستگيرم كردند. من در كنار خرابه مشغولذبح گوسفند بودم. وقتى آن را سربريدم نياز به قضاى حاجت پيداكردم. از اين رو، داخلخرابه شدم كه ناگهان ديدم مردى در خونخود مىغلتد. به شدت ترسيده بودم. در حالى كه چاقوى خون آلود دردستم بود، چند نفر وارد شدند و مرا بازداشت نمودند .على(ع)دستور داد آن دو را نزد فرزندش، حسن(ع)ببرند و داستانرا براى او بيان كنند و حكم الهى را بپرسند. آنان را نزداماممجتبى(ع)بردند. آن حضرت پس از شنيدن سخنان آنها چنين قضاوتنمود :قاتل واقعى با اقرار و صداقتش جان متهم را نجاتداد و با اينكارش، گويى بشريت را نجات داده است، خداوند سبحان فرمود: (...ومن احياها فكانما احياالناس جميعا)...; هركس انسانى را از مرگرهايى بخشد چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است .بنابراين آن دو را آزاد كنيد و ديه مقتول را از بيت المالپرداخت نماييد .8- فرماندهى گروه ده هزارنفرىدر پى خيانت آشكار معاويه و هوادارانش پس از ماجراى حكميت،اميرمومنان(ع)در اواخر عمرش برآن شد تا جنگ بامعاويه را از سربگيرد. بدين جهتبا بسيج كردن مجدد نيروهاى رزمنده، امامحسن(ع)را به فرماندهى ده هزار نفرمنصوب كرد تا آنها به سوىجبهه صفين روانه شوند. مردم گروه گروه به اين سپاه پيوستند. صد هزار شمشير جمع شد و آماده حركتشد. در اين هنگام بود كه ابنملجم ملعون بر فرق مقدس امام على(ع)ضربت زد و آن ضربتبه شهادتآن حضرت منجر شد و آن سپاه با عظمت مانند گله گوسفندى كه چوپانخود را از دست داده باشداز هم گسيخت .9- سرپرستى موقوفات و صدقاتاز ديگر مسووليتهاى امام حسن(ع)، توليت موقوفات امامعلى(ع)بود. امام على(ع) در اواخر عمر خويش طى حكمى همه موقوفاتخويش را به امام حسن(ع)واگذار كرد .اين موقوفات دو بخش بود: برخى موقوفات خود امام على(ع)بودنداز قبيل چاه، چشمه، نخل و ديگر چيزهايى كه اميرمومنان آنها رااحداث و وقف گردانيده بود; برخى همان موقوفات پيامبر(ص)وفاطمه(س)بود كه توليتش به عهده حضرت على(ع)بود كه مجموع آنهاعبارت بود از: چشمه ينبع و وادى احمر، القصيبه، منطقه ينبع،يبيغات، صحراى رعيه، عين حسن، ديمه، اذنيه، امالعيال، حيطانسبعه(دلال، عواف، برقه، ميثب، حسنى، صافيه، مشربهامابراهيم)وفدك .امام على(ع)در فرمانى به امام حسن(ع)به وى چنين مىفرمايد :«اين است آنچه را كه بنده خدا، علىبن ابىطالب، پيشواىمؤمنين درباره دارايى خود به آن فرمان داده براى به دست آوردنرضا و خشنودى خدا كه به سبب آن مرا به بهشت داخل نمايد و براثر آن، آسودگى آخرت را به من عطا فرمايد... و پس از من، حسنبن على سفارش مرا انجام مىدهد. وصى من است از مال و داراييم بهطور شايسته صرف مىكند و به مستحقين و سزاواران مىبخشد و اگربراى حسن پيشامدى نمود حسين زنده است. وصى من بعد از حسن، اوستو سفارشم را مانند او انجام مىدهد.... و شرط مىكند با آن كهتصدى اين مال را به او داده، اين كه اين مال را به همان طورىكه هست، باقى بگذارد و ميوه آن را در آنچه به آن مامور گشته ورهنمود شده است، صرف نمايد و شرط مىكند كه نهالى از زادههاىدرختخرماى اين دهها را نفروشد...» 10- ايراد سخن به دستور پدرروزى امام على(ع)به امام حسن(ع)فرمود: برخيز و سخنرانى كن تاگفتارت را بشنوم. امام حسن(ع)عرض كرد: پدرجان! چگونه سخنرانىكنم با اين كه رو به روى تو هستم و از شما شرم دارم .امام(ع)سپس خود را مخفى نمود به طورى كه صداى حسن(ع)رامىشنيد. امام حسن(ع) برخاست و خطابه خود را شروع كرد و پس ازحمد و ثناى الهى فرمود: «اما بعد فان عليا باب من دخله كانمومنا و من خرج منه كان كافرا اقولى قولى هذا و استغفراللهالعظيم لى و لكم» ; بدون شك على، درى(از علم و كمال)است كهاگر كسى وارد آن در شود، مؤمن است و كسى كه از آن خارج گردد،كافر است. من اين سخن رامى گويم(و به آن معتقدم)و از براى خودو شما ازدرگاه خداى بزرگ طلب آمرزش مىكنم .در اين هنگام امام على(ع)برخاست و بين دو چشم حسن(ع)را بوسيدو سپس فرمود: «ذريهبعضها من بعض والله سميع عليم» ; آنهافرزندان و دودمانى بودند كه بعضى از بعضى ديگر گرفته شده بودندو خداوند شنوا و داناست .۱۷/۱/۱۳۸۸ نوشته توسط: مصطفی خوئی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:1 توسط |
|
|
مسووليتهاى امام حسن عليه السلام در دوران پدر آغاز :امام حسن(ع)در طول سى و هفتسالى كه در كنار پدر زيست نه فقطفرزندى مطيع و امام شناس بود، بلكه همواره بازوى نيرومند،ياورى صديق، مسئولى امين و با تجربه و سربازى عاشق و فداكاربراى اميرمومنان به حساب مىآمد. وى با شناخت كاملى كه از پدرداشت، خود را وقف خدمتبه اميرالمؤمنين كرده بود. روزى بازوى نظامى پدر مىشود و به فرمانش به طرف كوفه روانهمىشود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهى دهدو آنها را جهت مقابله با پيمان شكنان و ناكثان بسيج كند. روزديگر بازوى سياسى امام مىشود و در جريانات سياسى دوران عثمانوارد صحنه مىشود و او را نسبتبه وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وكثرت انحرافات آگاه مىسازد و يا در مسئله حكميتبه دستور آنحضرت و با بيانات شيوا و دلنشين، اعلام موضع مىنمايد و دستبهافشاگرى مىزند. آن حضرت در سمت قضاوت و ديگر مسووليتها به كمك و يارى پدرمىشتابد. اين نوشتار كوتاه اگر چه بيان كننده بخشى ازمسووليتها و ماموريتهاى امام حسن(ع) در دوران پدر مىباشد، امابايد اعتراف كرد كه بدون شك در اين سى و هفتسال خدمات آن حضرتدر قالب ماموريت از طرف اميرمومنان بيش از اينها بوده است ولىما برآنها دست نيافتهايم و يا فاقد ارزش تاريخى بودهاند. اما مسووليتهاى ثبتشده در تاريخ به قرار زير است: 1- نماينده امام على(ع)به سوى عثمانانحرافات و كجروىهاى آشكار كارگزاران عثمان عرصه را بر تماممسلمانان آگاه و بيدار، به ويژه صحابه رسول الله(ع)تنگ كردهبود. ابن عبد ربه اندلسى مىنويسد: در زمان خلافت عثمان كارهاى خلاف زياد صورت مىگرفت. بدين جهتهرگاه فرد يا افرادى به حضور على(ع)مىآمدند و از كارهاى عثمانشكايت مىنمودند، على(ع) پسرش، حسن(ع)را نزد عثمان مىفرستاد تاشكايت مردم را به او گوشزد كند. اين موضوع بسيار تكرار شد، تااين كه روزى عثمان به حسن(ع)گفت: پدرت تصور مىكند كه احدىآگاهى ندارد ولى ما به آنچه انجام مىدهيم آگاه هستيم. بنابرايناز مادستبردار. پس از اين گفتگو ديگر حضرت على(ع)پسرش امامحسن(ع)را نزد عثمان نفرستاد. 2- پاسخ به سوالات مذهبى مردماز ديگر مسووليتهاى مهم امام حسن(ع)در زمان پدر، پاسخگويى بهپرسشهاى مهم مردم بود. حضرت اميرمومنان(ع) بارها پاسخ بدينپرسشها را به امام حسن(ع)ارجاع داده بود. گاهى مردم پس ازدريافت پاسخ از امام حسن(ع)به نزد امام على(ع) مىرفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را مىخواستند كه حضرت به آنان مىفرمود: اگر از من هم مىپرسيديد بيش از اين جوابى دريافت نمىكرديد. در دوران خلافت ابوبكر يك نفر اعرابى نزد او آمد و گفت: من درحال احرام حجبه تخم شتر مرغ دستيافتم و آن را خوردم. چهكفارهاى برمن واجب است؟ ابوبكر كه نتوانست جواب دهد، او را بهنزد عمر فرستاد. او هم كه از جواب عاجز مانده بود، اعرابى رابه نزد عبدالرحمن بن عوف راهنمايى كرد. عبدالرحمن نيز كه درمانده شده بود، به اعرابى گفت كه نزد على(ع)برود. مرد اعرابىنزد على(ع)آمد. حضرت به حسنين عليهما السلام اشاره كرد و فرمود: مسئله خود را از هركدام از اين دو كودك مىخواهى بپرس. اعرابىسؤال خود را مطرح كرد و امام حسن(ع)در محضر اميرمومنان بدانپاسخ گفت. روزى حضرت على(ع)در «رحبه» بودند كه مردى به حضورش آمد وعرضه داشت: من از رعاياى شما هستم. حضرت فرمود: خير. هرگز ازرعاياى من نيستى، بلكه تو پيك پادشاه روم هستى; از معاويهسوالاتى كردهاى و او درمانده و عاجز شده است. بدين جهت تو راجهت دريافت پاسخهاى آن به نزد ما فرستاده است. آنگاه حضرت به او فرمود: از يكى از دو فرزندم بپرس. او گفت: از فرزندت حسن(ع) مىپرسم. امام حسن(ع)رو به او كرد و فرمود: آمدهاى كه بپرسى: فاصله بين حق و باطل چه مقدار است؟ همچنينآمدهاى كه بپرسى: چقدر فاصله استبين آسمان و زمين؟ ميان مشرقو مغرب چه اندازه فاصله است؟ قوس و قزح چيست؟ كدام چشمه و چاهاست كه ارواح مشركان در آنجا جمع هستند؟ ارواح مومنان در كجاجمع مىشوند؟ خنثى كيست؟ كدام ده چيز است كه هريك سختتر ازديگرى است؟ عرض كرد: يابن رسول الله! آرى. پرسشهاى من همين است كه بيانداشتيد. سپس امام حسن(ع)به يك يك پرسشهاى اوپاسخ داد. مردشامى به امام حسن(ع)گفت: گواهى مىدهم كه توفرزند رسول خدايى و همانا علىبن ابىطالب(ع)براى خلافت وجانشسينى رسول خدا از معاويه سزاوارتر است... 3- خواندن دعاى باران به دستوراميرمومنان(ع)گروهى نزد على(ع)آمده، از كمبود باران شكايت كردند. آن حضرتفرزند برومندش، امام حسن(ع)را فراخواند و به وى فرمود: خداى رااز بهر استسقاء بخوان. امام حسن(ع)به دنبال فرمان پدر، دستبهدعا برداشته، فرمود: «اللهم هيج لنا السحاب بفتح الابواب بماءعباب » ;خدايا! ابرها را به حركت درآور و با بازكردن دربهاى آسمان،آب و باران فراوانى بر ما فرست .سپس امام حسن(ع)دعاى استسقا را جهت آمدن باران قرائت كرد .امام حسين(ع)نيز به دستور پدر به دعاى استسقاء پرداخت: «اللهم معطى الخيرات. ..» ; خدايا! اى كسى كه خيرات و بركاترا به بندگان عطا مىكنى .هنوز دعا پايان نگرفته بود كه باران تندى شروع به باريدنكرد .به سلمان گفتند: اى اباعبدالله! اين دعا به آنها ياد دادهشده بود. او در پاسخ گفت: واى برشما! مگر نشنيدهايد حديث رسولخدا را كه مىفرمايد: خداوند مصالح حكمت را بر زبان اهلبيت منجارى ساخته است .4- بسيج مردم كوفهامام حسن(ع)از طرف امام على(ع)مامور شد تا جهت آگاه ساختنمردم كوفه از توطئههاى شوم دشمنان و بسيج مردم براى يارىعلى(ع)به همراه عماربنياسر و قيس به كوفه برود .امام حسن(ع)در كوفه چنين گفت: اى مردم! به دعوت امام و امير خود پاسخ مثبت دهيد و به كمكبرادران مجاهد خود عليه شورشگران داخلى حركت كنيد... سوگند بهخدا، خردمندان او را يارى نمايند. درس عبرتى براى آيندگاننزديك و دور خواهد شد. عاقبت نيكى خواهيد داشت. پس به دعوت ماپاسخ دهيد و ما را برآنچه ما و شما بدان مبتلا و دچار گشتهايميارى نمائيد. همانا اميرمومنان(ع)فرمود: من به سوى ناكثين حركتكردم تا آنان را به جاى خود نشانم. در اين حال از دو صورت خارجنيست; من يا ظالم و ستمگرم و يا مظلوم و و ستمديده. مردم، ازخدا مىخواهم مردى را برساند كه جوياى قيقتباشد وحق خدا را درنظر بگيرد، چنانچه من مظلوم و ستمديده هستم يارىام كند و اگرستم مىكنم، ممانعت و جلوگيرى نماييد. سوگند به خدا! طلحه وزبير از اولين كسانى بودندكه با من بيعت كردند و از اولينافرادى بودند كه پيمان شكستند و خدعه نمودند. آيا از بيت المالچيزى را به خود اختصاص دادهام و يا حكمى را دگرگون كردهام؟! پسحركت كنيد به سوى آنان و امر به معروف و نهى از منكر نماييد .كارشكنىهاى ابوموسى اشعرى عقيم ماند و امام حسن(ع)توانستحدود دوازده هزار نفر از جنگجويان كوفه را جهت پيوستن به سپاهعلى(ع)به سوى بصره گسيل دارد .5- تبيين سياست امام على(ع)درباره حكميتپس از پايان گرفتن جريان حكميت توسط ابوموسى اشعرى و عمروبنعاص، و خيانت آشكار آنها به اسلام و مسلمانان، بسيارى از مردملب به اعتراض گشودند كه چرا امام على(ع)بعضى از بستگان خود رامامور مذاكره و تكلم نكرد؟ با اين كه مردم كوفه بر خلاف نظر امامعلى(ع)، ابوموسى اشعرىرا جهت مذاكره و حكميت پيشنهاد كرده و بر اين امر اصرار ورزيدهبودند; حضرت على(ع)براى پايان دادن به اختلافات، به امامحسن(ع)دستور داد تا درباره ابوموسى و عمروبن عاص و اشتباهاتشانسخن گويد .اندليسى مىنويسد: روزى على(ع)در مسجد كوفه بالاى منبر سخن مىگفت. متوجه فرزندشحسن(ع)شد و به او فرمود: برخيز و درباره اين دو نفر سخن بگو. امام حسن(ع)برخاست و پس از حمد و ثناى خدا، فرمود :اى مردم! شما در مورد اين دو نفر(ابوموسى و عمروبنعاص)مذاكره كرديد(و به توافق رسيديد.)و ما آنها را به مجلسمذاكره فرستاديم. براين اساس كه مطابق قرآن، نه مطابق هوسهاىنفسانى داورى كنند ولى آنها مطابق هوسهاى نفسانى، نه مطابققرآن داورى كردند و وقتى كه مذاكره اين گونه باشد، حاكم نخواهدبود. بلكه محكوم است. ابوموسى در آنجا كه حكميت را براىعبدالله بن عمر قرار داد، به خطا رفت. ابوموسى از سه جهتخطاكرد :1- عبدالله با پدرش عمر مخالفت نمود، زيرا عمر او را براىخلافت نپسنديد و او را جزو شوراى شش نفره قرار نداد. 2- عبدالله رهبرى و حاكميت را براى خود طلب نكرد. 3- مهاجران و انصار كه مقام زمامدارى را تشكيل مىدهند، براىامارت او اتفاق نظر ننمودند. در مورد اصل مسئله حكميت(وكالت دادن به شخصى براى داورى)رسولاكرم(ص)در جريان يهوديان بنى قريظه، سعد بن معاذ را منصوب نمودتا درباره آنها داورى كند و او نيز حكمى كرد كه خداوند به آنراضى شد و شكى در اين جهت نيست، زيرا اگر حكم كردن سعد بن معاذخلاف بود، پيامبر(ص)به آن راضى نمىشد .۱۷/۱/۱۳۸۸ نوشته توسط: مصطفی خوئی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 8:47 توسط |
|
|
زندگانى امام حسن (ع) تولد و كودكى .امام حسن (ع ) فرزند امير مؤمنان على بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص ) است! . گردآوری مصطفی خوئی ۲۶/۱۲/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:6 توسط |
|
|
***پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم در باره من و برادرم امام حسين فرموده : الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا يعني حسن و حسين امام هستند : چه قيام کنند و چه سکوت نمايند! پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم امام حسن را ديد که ميايد رسولخدا فرمود : پروردگارا: حسن را سالم بدار و ( ديگران را بوسيله او ) سالم بدار !
بسم الله الرحمن الرحيم
فلسفه صلح امام حسن عليه السلام با معاويه بن ابو سفيان شماره سريال : 1 در کتاب :علل الشرايع از سدير روايت ميکند که گفت : يکوقت پسرم همراه من بود که امام محمد باقر عليه السلام بمن فرمود : عقيده اي را که داري براي ما شرح بده تا اگر اغراق در آن باشد جلو آنرا بگيريم و اگر نقصي داشته باشد تو را راهنمائي کنيم 0 وقتي که من خواستم سخن بگويم آنحضرت فرمود : آرام باش تا برايت بگويم ، هر کس به آن علم و دانشي که پيغمبر خدا نزد حضرت علي ابن ابيطالب نهاده معتقد باشد مومن است و کسيکه منکر آن باشد کافر خواهد بود 0 بعد از علي عليه السلام امام حسن هم همين مقام را دارد 0 من گفتم : چگونه امام حسن اين مقام و منزلت را دارد در صورتيکه مقام خلافت را به معاويه واگذار نمود : ؟ فرمود آرام باش : زيراامام حسن عليه السلام بوظيفه خويشتن آشنا تر بود ، اگر اين عمل را انجام نميداد کار بسيار بزرگ و خطرناکي پيش آمد ميکرد ! شماره سريال : 2 نيز در کتاب سابق الذکر از ابو سعيد نقل ميکند که گفت : به امام حسن عليه السلام گفتم : براي چه با معاويه مداهنه و مصالحه کردي ، در صورتيکه ميدانستي حق مال تو بود ، نه مال او ، و ميدانستي که معاويه گمراه و ستمکيش است ؟ در جوابم فرمود : اي ابو سعيد : آيا من بعد از پدرم حجت و امام بر خلق نيستم: ؟ گفتم چرا . فرمود : آيا من آن کسي نيستم که پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم در باره من و برادرم امام حسين فرموده : الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا يعني حسن و حسين امام هستند : چه قيام کنند و چه سکوت نمايند : گفتم : چرا ، فرمود : پس من چه قيام کنم و چه سکوت نمايم امام مي باشم0 اي ابو سعيد : علت صلحمن با معاويه عينا همان علتي است که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم با بني ضمره و بني اشجع و اهل مکه نمود 0
تفاوتي که هست اين است که آنان بقرآن کافرشدند و معاويه و يارانش بتاويل قرآن کافر شدند اي ابو سعيد : اکنون که من از طرف خداي سبحان امام و پيشوا ميباشم پس نبايد امر و نحوه مهادنه و محاربه اي را که من ميکنم سفيهانه دانست ، و لو اينکه حکمت آن عملي که من انجام ميدهم نا معلوم باشد ! آيا نشنيده اي هنگامي که حضرت خضر عليه السلام کشتي را سوراخ کرد و آن کودک را کشت و آن ديوار را تعمير نمود حضرت موسي بعلت اينکه فلسفه آنها را نميدانست نپسنديد و برا او اعتراض کرد ، اگر من با معاويه مصالحه نميکردم احدي از شيعيان ما بر روي زمين نبود مگر اينکه کشته ميشد . شماره سريال : 3 در کتاب : احتجاج از ابو سعيد روايت ميکند که گفت : هنگامي که حسن بن علي بن ابيطالب با معاويه بن ابو سفيان صلح کرد مردم بحضور آنحضرت مشرف شدند و بعضي از ايشان آن بزرگوار را بجهت اين بيعتي که کرده بود سرزنش و ملامت نمودند! امام حسن عليه السلام ميفرمود : واي بر شما : شما نميدانيد که من چه عملي انجام داده ام ، بخدا قسم اين عملي که من انجام دادم از آنچه که آفتاب بر آن طلوع و غروب ميکند بهتر خواهد بود 0 آيا نميدانيد من طبق فرمده پيامبر صلي الله عليه و آله امام واجب الاطاعه شما و يکي از دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشم : ؟ گفتند :چرا 0 فرمود : آيا نميدانيد موقعي خضر آن کشتي را سوراخ نمود و آن ديوار را تعمير کرد و آن کودک را کشت حضرت موسي براي اين اعمال بر او خشم نمود و اين خشم بجهت اين بود که حضرت موسي از حکمت و فسلفه کارهاي خضر بي اطلاع بود ، ولي اين رفتارهاي خضر نزد حضرت پروردگار نيکو و پسنديده بود . آيا نميدانيد هيچ يک از ما خاندان نيست مگر اينکه بيعتي ازسرکش و طاغي زمانه وي بر گردنش خواهد بود غير از قائم آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم که حضرت عسي بن مريم پشت سر او نماز خواهد خواند 0 زيرا خداي توانا ولادت حضرت قائم را مخفي و خود آن بزرگوار را غائب خواهد نمود تا وقتي خروج کند کسي بر گردن آنحضرت بيعتي نداشته باشند 0 اين قائم از نهمين فرزندان برادرم امام حسين و پسر بهترين کنيزان خواهد بود 0 وقتي غائب شود خدا عمر او را طولاني مينمايد 0 سپس وي را بقدرت کامله خود بصورت جواني که کمتر از چهل سال داشته باشدظاهر ميکند 0 خدا اين عمل را بدين لحاظ انجام ميدهد که دانسته شود او بر هر چيزي قدرت دارد . شماره سريال : 4 نيز در کتاب سابق الذکر از زيد بن وهب روايت ميکند که گفت : هنگاميکه در مدائن به امام حسن نيزه زده شد من در حالي که آنحضرت از فشار درد ميناليد بحضورش مشرف شدم و گفتم : يا بن رسول الله : تو چه صلاح ميداني ، زيرا مردم متحير و سرگردانند : ؟ فرمود : بخدا قسم که معاويه براي من از اين مردم بهتر است ! اين مردم گمان ميکنند شيعيان منند ، ولي در صدد کشتن من بر مي آيند ، اثاث و لباس سفرم را بغارت ميبرند ، اموال مرا تصاحب مينمايند بخدا قسم اگر من از معاويه تعهدي بگيريم که خون خود را حفظ کنم و اهل و عيالم را در امان بدارم بهتر از اين است که آنان مرا بقتل برسانند و اهل بيتم از بين بروند 0 بخدا قسم اگر من با معاويه نبرد نمايم اينان گردن مرا ميگيرند و مرا بمعاويه تسليم ميکنند 0 بخدا قسم اگر من با معاويه صلح و سازش نمايم و محترم باشم بهتر از اين است که من کشته يا اسير گردم ، يا اينکه منتي بر من نهاده شود و تا آخر دهر براي بني هاشم عيب و عار باشد و معاويه دائما بر زنده و مرده ما منت بگذارد 0 راوي ميگويد : من به آن حضرت گفتم : يابن رسول الله : آيا شيعيان خود را نظير گوسفنداني بدون شبان واگذار مينمائي : ؟ فرمود : چکنم : من از موضوعي که بوسيله افراد مورد وثوق وي بمن رسيده آگاه ميباشم . يک روز امير المومنين : علي عليه السلام در حاليکه خوشحال بودم بمن فرمود : اي حسن : آيا خوشحالي ؟ چه حالي خواهي داشت در آن موقعي که پدر خود را کشته بنگري ؟ چه حالي خواهي داشت در آن هنگامي که بني اميه متصدي امر خلافت شوند و امير آنان شخصي است که گلوي او و روده هايش گشاده ميباشند ، وي ميخورد ولي سير نمي شود در حالي مييمرد که در آسمان ياوري و در زمين پوزش پذيري نخواهد داشت 0 او بر شرق و غرب مستولي خواهد شد ، بندگان در مقابل وي ذليل ميشوند و سلطنت او طولاني خواهد شد ،وي بدعت و گمراهي هائي بيادگار ميگذارد ، حق و سنت پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله و سلم را پايمال مينمايد 0 معاويه مال خدا را بدوستداران خويشتن تقسيم ميکند ، و افرادي را که سزاوار آنند از آن ممنوع مينمايد 0 مومن در زمان سلطنت معاويه ذليل و فاسق تقويت خواهد شد 0 معاويه مال خود را به ياران خويشتن ميدهد ، بندگان خدا را غلام و کنيز زر خريد قرار خواهد داد 0 در زمان سلطنت وي حق از بين ميرود و باطل ظاهر ميشود ، مردمان نيکو کار مورد لعن قرار ميگيرند ، هر کس با او در باره حق دشمني کند کشته خواهد شد ، هر کسيکه راجع به تقويت باطل با وي دوستي نمايد جائزه خواهد گرفت 0 روزگار بدين منوال خواهد بود تا اينکه خدا مردي را در آخر الزمان که روزگاري است سخت مبعوث مينمايد و او را بوسيله ملائکه خود تاييد ميکند انصار و ياران وي را نگاهداري مي نمايد ، او را بوسيله آيات و معجزات خود نصرت ميدهد وي را بر زمين ظاهر و مسلط ميکند تا اينکه مردم خواه ناخواه مطيع و منقاد او شوند ، او زمين رابعد از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد پر از عدل و دلا و نرو و برهان خواهد کرد ، عرض و طول شهرها برايش مطيع ميشوند ، حتي کافري نيست مگر اينکه ايمان مياورد وتبه کاري نيست مگر اينکه نيکو کار خواهد شد ، درندگان در زمان سلطنت او صلح و سازش مينمايند ، زمين گياهان خود را ميرواياند آسمان برکات خود را فرو ميريزد ، گنجها براي او ظاهر خواهند شد 0 مدت چهل سال مالک شرق و غرب خواهد شد ، خوشا بحال کسيکه روزگار او را درک کند و سخن وي را بشنود . شماره سريال : 5 در کتاب : اعلام الدين ديلمي ميگويد : حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام پس از فوت پدر بزرگوارش سخنراني کرد و بعد از اينکه حمد و ثناي خدا را بجاي آورد فرمود : آري و الله ذلت و کمي قدرت ما را از جنگيدن با اهل شام باز نداشت ،ولي ما بوسيله سلامت و صبوري با ايشان قتال مينمائيم و سلامت با عداوت و صبوري با جزع و فزع آميخته و مشتبه شد 0 شما در حالي متوجه ما بوديد که دين شما بر دنياي شما مقدم بود ، ولي اکنون در حالي هستيد که دنياي شما بر دين شما مقدم شدهاست ! ما بر له شما بوديم و شما برله ما بوديد ، ولي امروز شما بر عليه ما قيام نموده ايد 0 سپس شما از دو قتيل جلو گيري مينمائيد : يکي کشتگاه صفين که بر آنان گريه ميکنيدو ديگري کشتگان نهروان که خود آنانرا مطالبه مينمائيد ، آن کسيکه گريان است شکستخورده ميباشد ، آن کسيکه مطالبه خود ميکند خشمناک است 0 معاويه مردم را براي امري دعوت کرد که عزت و عدالتي در آن نيست 0 اگر شما اراده زندگي داريد ما آنرا از او ميپذيريم و با ذلت زندگي ميکنيم و اگر اراده موت را داريد ما آنرا در ذات خدا بذل ميکنيم و نزد خدا با وي محاکمه مينمائيم 0 آن گروه عموما در جواب آن حضرت گفتند : ما بقاء و زندگي را خواهانيم . شماره سريال : 6 در کتاب : از سليم ( بضم سين و فتح لام ) ابن قيس روايت ميکند که گفت :در آنموقعي که امام حسن عليه السلام با معاويه اجتماع کرده بود بر فراز منبر رفت و پس از اينکه حمد و ثناي خدا را بجاي آورد فرمود : ايها الناس : معاويه گمان ميکند من او را لايق مقام خلافت ميدانم ، و خويشتن را براي اين مقام برازنده نميدانم ، در صورتيکه معاويه دورغ ميگويد ، زيرا من طبق دستور قرآن و فرموده پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم از مردم بر آنان مقدم و سزاوارترم . بخدا قسم ميخورم اگر مردم با من بيعت ميکردند و از من اطاعت و مراياري مي نمودند آسمان قطرات باران خود را براي آنان فرو ميريخت و زمين برکات خودرا براي ايشان خارج مي نمود 0 اي معاويه : براي چه بمقام خلافت طمع نمودي ؟ درصورتيکه پيغمبر اعظم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرموده : هيچ امتي هرگز مردي را که از وي عالمتر وجود داشته باشد امير خود قرار نميدهد مگر اينکه وضع آنان رو به انحطاط خواهد رفت تا اينکه آن امت به قهقرا برگردن و بملت گوساله پرستان ملحق شوند . و حال آنکه بني اسرائيل حضرت هارون را از دست دادند و در اطراف گوساله گرد آمدند، در صورتيکه آنان ميدانستند هارون خليفه حضرت موسي است ! اين امت هم حضرت علي بن ابي طالب را از دست دادند ، در صورتيکه شنيد پيامبر معظم اسلام صلي الله عليهو آله و سلم بحضرت علي بن ابي طالب ميفرمود : تو براي من نظير هارون هستي براي موسي ، با اين تفاوت که پيامبري بعد از من نخواهد بود . پيغمبر اکرم نيز از دست قوم خود فرار کرد ، در صورتيکه آنان را بسوي خدا دعوت ميکرد تا اينکه بجانب غار فرار نمود 0 اگر پيامبر خدا ياراني ميداشت از دست ايشان فرار نميکرد . اي معاويه: اگر من هم ياراني ميداشتم با تو صلح و سازش نمي کردم 0 خداي حکيم در آنموقعيکه آنمردم هارون را ناتوان شناختند و نزديک بود که او را بقتل برسانند و ياوري نداشت تا بر عليه آنان قيام نمايد آزاد نهاد ، نيز خداي سبحان پيغمبر اعظم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را در آنموقعيکه از دست قوم خود فرار کرد و ياوري نداشت آزاد نهاد ، من و پدرم که اين امت ما را از دست دادند و با ديگران بيعت کردند و ما ياوري نيافتيم از طرف خدا آزاد بوديم و هستيم0 اين مطالب همان سنت و مثالهائي هستند که تابع يکديگرند 0 ايها الناس : اگر شمادر بين مشرق و مغرب بجستجو بپردازيد غير از من و برادرم فرزند پيغمبري نخواهيد يافت 0
منبع بحار الانوار گرد آوری مصطفی خوئی wg |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 13:17 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 |
|
RSS
|